محمد رضا واليزاده معجزى
501
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
آرزوى ديرينه خود نرسيد ، درصدد برآمد كه خود را شاهنشاه آن قسمت از ايران كه در تحت سلطه او بود و يا نيمه تصرفى در آنها داشت ، بخواند كه گفتهاند : دستت چو نمىرسد به بىبى * درياب كنيز مطبخى را اين ولايات عبارت بودند از : لرستان ، نهاوند ، ملاير ، گروس ، كرمانشاه و خوزستان پايتخت او شهر كرمانشاه بود و دار السلطنه او در ميدان توپخانه كرمانشاه قرار داشت و به وجود اشخاصى كه احتياج پيدا مىكرد ، آنها را به اين محل مىخواند . سالار الدوله علاوه بر ماركهاى روى پاكتها و بالاى نامهها كه خود را صريحا شاهنشاه قسمتى عظيم از خاك ايران معرفى كرده بود ، فرمان داد تا براى اثبات ادعاى او مقادير زيادى مسكوكات طلا و نقره نيز ضرب كرده و انتشار دادند و اين بيت را بر روى آنها نوشتند . سكه بر زر مىزند سالار دين * ياورش باشد امير المؤمنين و در رويه ديگر مسكوكات نوشتند : « السلطان ابو الفتح شاه قاجار شاهنشاه ايران » بديهى است براى تكميل اين اقدامات در موقع محاوره الفاظ شاه دستورى از قبيل : « فرمان مىدهيم ، امر مىكنيم ، فلانكس مورد عنايت مخصوص ماست » و امثال ذلك را به كار مىبرد كه مكمل شئون سلطنت و تاجدارى او باشد . مارك روى پاكتها و دستخطهاى او چنين بود : « سالار الدوله شاهنشاه كل ممالك خوزستان و لرستان و عراق عجم » بنابراين معلوم نيست عهد و پيمانى كه سالار الدوله با برادرش محمد على شاه بسته بود كه در راه وصول او به تاجوتخت از دست رفتهاش تا آخرين نفس كوشش كند و در تلگرافها و مكاتبات خود او را شاهنشاه خطاب مىكرد و با اين ادعاى شاهزاده كاملا منافى بوده ، چگونه تعبير مىشد . درهرحال بين اين دو برادر هرگونه قرارداد و عهد و پيمانى منعقد شده عاقبت الامر كار به اين صورت درآمد كه محمد على شاه به كلى از گردونه خارج شد و سالار الدوله بدون اخذ هيچ نوع كمك از محمد على شاه با ايادى خود در شهرستانهاى غربى ايران به فعاليت پرداخت و خود را شاهنشاه لرستان و كرمانشاه و خوزستان و عراق عجم خواند . دولت تصميم مىگيرد با كوششهاى مداوم سالار الدوله و برانگيختن عشاير غيور شهرستانهاى غربى و آراستن سپاه چريك براى حمله مجدد به تهران و كوس شاهنشاهى كوفتن در غرب و جنوب غربى مساله